تبليغاتX
ایمان و آرامش

ایمان و آرامش

گفته های پنهانی با خدا به سوی آرامش

 

پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید  بخشی هایی ازگفتگوهای «من وشما» ،با خداست .اگر می دانید ،مطلبی باید اضافه شود پیغام بگذارید تا اضافه شود؛

گفتم: خسته‌ام    

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

  .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.  

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! 

گفت: فاذکرونی اذکرکم     

         .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

       .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 

   گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

       .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.  

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم    

         .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:15  توسط زارعی  | 

ایمان در نگاه ملاصدرا

به طور کلی آنچنان که از آثار صدرالدین برداشت می­شود، ایمان از سنخ معرفت است و جهل مساوی کفر قرار می­گیرد. به هر حال اگرچه ملاصدرا ایمان را با معرفت معادل می­داند ولی با توجه به آثار وی ایمان معانی متعددی را داراست که هر کدام به یک نحوه معرفت می­انجامد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:30  توسط زارعی  | 

مرز عقل و دین در نگاه ملاصدرا

ملاصدرا شرح زيبايي در مرز عقل و دين بيان مي­كند كه بخشي از آن بدين شرح است:

 

  «اصل عقل به منزله حيات در جهان ديگر است و نسبت آن با ديگر خصال نيكو مانند نسبت قلب است در برابر ديگر اعضاي بدن، و نسبت دين به آن مانند نسبت امنيت و سلامت در بدن است. هر كس فاقد عقل باشد در آخرت مانند كسي است كه در اين دنيا حيات نداشته باشد. در اين صورت با حاصل شدن هيچ يك از خصال نيكو، فايده­اي براي او بار نمي­شود، همانگونه كه با حصول اعضا  براي كسي كه فاقد حيات است فايده­اي بار نمي­شود و به جرگه­ي جمادات ملحق مي شود و جز با مردگان مقايسه نگردد. كسي كه دين را رها كند، هرچند داراي عقل باشد، مانند انسان زنده­اي است كه اعضاي او را بريده باشند. چنين شخصي با اينكه باقي است، اما داراي حيات گوارا و زندگي خوش نيست و پيوسته با درد و رنج و سختي دمساز است. همانگونه كه ممكن است كسي در دنيا زنده و تندرست و داري اعضاي سالم باشد و همين امر باعث تدارك و جبران چيزهاي ديگري كه ندارد بشود، به همين صورت اگر كسي داراي عقل و دين باشد و از يك خصلت خوب برخوردار باشد، ممكن است خداوند در آخرت از گناهش بگذرد و از بدي­هايش در گذرد و فقدان بسياري از خصال نيكوي ديگر را صرف نظر كند و او را وارد آتش نسازد و عذاب نكند...پس مقصود امام اين است كه كسي كه به همراه عقل و دين، يك خصلت نيكو داشته باشد، به آتش عذاب نخواهد شد و بلكه همه گناهانش آمرزيده مي­گردد.»

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 3:40  توسط زارعی  | 

تأملی در باب حقیقت ایمان

بخش نخست: در دایره المعارف‌ها:

 

الف- دایره المعارف میرچا الیاده:

1-  ایمان- به مثابه - وفاداری: بنیادی ترین معنای ایمان، وفاداری است، وفاداری نسبت به امر قدسی و نیز نسبت به مومنان به امر قدسی. وفاداری یا "ثبات قدم" در نسبت با عهد یا پیمان الهی، مطرح می شود؛ پیمانی که فرد مومن با آن "بیعت"کرده است. چنین تعبیری از ایمان به راحتی قابلیت آن را دارد که به ظاهرگروی (قشری گری) و احکام ظاهری فروکاسته شود، و این همان چیزی است که پیامبران و منتقدان در بسیاری از سنت های دینی به مقابله با آن پرداخته اند.

2-  ایمان - به مثابه – اطاعت: ایمانی که در وفاداری محض خلاصه نمی شود بلکه اطاعت، فرمانبرداری و تمکین در عمل را به دنبال دارد، عمل هم به معنای اخلاقی و هم به معنای عبادی آن. در این جا تاکید بر آگاهی انسان از تمامی تکالیف الهی است که موظف به انجام آن ها است. ایمان به مثابه اطاعت مستلزم رابطه میان ایمان و عمل است. "ایمان بدون اعمال، مرده است".

3-  ایمان – به مثابه – توکل: اطمینان یا اعتماد تمام عیار و همه جانبه به قدرت پروردگار.  به تعبیر مارتین لوتر "درک حضور خدا چیزی نیست مگر توکل و اعتقاد به او با تمام وجود". تعابیری مانند کوه، پدر، مادر و نظایر آن که برای توصیف ایمان به کار می روند، بر همین وجه از ایمان اشاره دارند. در این جا بر قابل اعتماد بودن مشیت الهی تاکید می شود چه در کامیابی ها و چه در ناکامی ها، امور خیر یا شر همه در جهت پیشبرد مشیت او هستند.

4-  ایمان – به مثابه – فقر: اشاره به وجه عرفانی قابل اعتماد بودن اراده الهی دارد. ایمان تالیفی است از وابستگی، و تسلیم. در اینجا تاکید بر عجز و ضعف انسان در برابر قدرت و حاکمیت مطلق الهی است. نمازهای پنج گانه هر مسلمان مومنی حاکی از همین امر است؛ با به زبان آوردن مکرر یکتایی خداوند و یادآوری این که خداوند بی نیاز از خلایق است، و بلکه بر آن ها حاکمیت مطلق دارد.

5-  ایمان – به مثابه – تجربه: همه نظریات متعالی عرفانی به نحوی مرتبط با تجربه های انفرادی فرد مومن و یا حتی اجتماعی مومنان، هستند؛ تجربه ای از مواجهه بی واسطه با امر الهی و آگاهی از آن. چیزی که در زندگی نامه اغلب قدیسین و پیامبران مشاهده می شود. نخستین کسی که با توجه به این وجه از ایمان به تفسیری فلسفی و نظام مند از دین پرداخت، رودلف اتو بود. او این نکته محوری دین را "تجربه امر قدسی" نامید.

6-  ایمان – به مثابه – پرستش: در جوامع ایمانی معمولا پدیده تشکیل گروه های عبادت و پرستش دسته جمعی دیده می شود. عموما پرستش، واضح ترین تعریف ایمان بوده و از جوامع بدوی تا کنون ادامه داشته است. یکی از مهمترین منابع تحقیقی برای بازشناسی عمیق و جدیدتر ایمان به مثابه پرستش، مطالعه در ارتباط درونی میان اسطوره و آیین های عبادی (تشریفات مذهبی) است. در طول تاریخ بیشترین امری که به عنوان ایمان شناخته شده است و تعریفی که از ایمان ارائه شده است همین ایمان به مثابه پرستش است.

7-  ایمان – به مثابه – عقیده: عبارت است از باور به آموزه های الاهیاتی و اعتقادات ویژه و مدون. این تعریف بیشتر در ادیان غربی و بویژه در تفکر مسیحی واجد اهمیت است.

8-  ایمان – به مثابه – سنت: موضوعاتی که محتوای ایمان سنتی را تشکیل می دهند، عبارتند از: اسطوره چگونگی وقوع امور مقدس؛ آیین های مربوط به برگزاری اعمال مقدس؛ قواعد رفتاری که انتظار می رود به هدایت زندگی بیانجامد؛ ساختاری که بواسطه آن جامعه مقدس تشکیل و اداره می شود و آموزه هایی که به عنوان شرحی از اسطوره یا آیین ها مطرح شده اند.

9-   ایمان – به مثابه – معرفت: در این تعریف ایمان به عنوان طریقی برای شناختن حقیقت، شناخته می شود. ایمان نوعی از معرفت به شمار می رود که به خاطر مدعیات برترش متفاوت از دیگر دانش های معمولی است. این معرفت واجد ویژگی محرمانه، محتوای متعال، سلسله امتیازات اجتماعی و یقین الهی است. بنابراین ایمان می تواند بر پایه یقین آفاقی (ابجکتیو) استوار شود. بدین نحو دلیلی برای حمایت از مسائل و شک هایی که به لحاظ انفسی (سوبجکتیو) و در غیاب تجربه دینی به وجود می آیند، وجود ندارد. این همان وجهی از ایمان است که کانت به مقابله با آن بر می خیزد.

 

ب- دایره المعارف راتلیج:

1-     ایمان نوعی باور به گزاره هایی اعتقادی (نقلی) است.

2-     ایمان نوعی ثبات قدم و وفاداری به یک شخص یا هدف یا مکتب است.

3-     ایمان نوعی توکل و اعتماد شخص است.

4-     ایمان نوعی از باور است که شخص بدان متعهد شده است.

5-     ایمان نوعی از دلمشغولی (اهتمام خاطر) است.

6-     ایمان فضیلتی از یک نوع خاص است.

7-     ایمان نوعی از معرفت است.

8-     ایمان علقه نهایی (دلبستگی واپسین) است. ایمان گوهر ارتباط خاص شخص با خداست.

9-     ایمان موهبت و هدیه ای الهی است و نه عملی انسانی.

 

ج: دائره المعارف پل ادواردز:

 دو معنای متفاوت از ایمان:

1-  ایمان رویکردی توکل گونه و با اطمینان به سوی خداوند است. (قابل تطبیق است بر اعتماد شخص در پیروی از دیگر انسان ها.)

2-  ایمان فعلی شناختی است که به موجب آن انسان مدعی داشتن معرفت نسبت به خداوند می شود. (قابل مقایسه است با آگاهی ادراکی ما از محیط مادی اطرافمان یا معرفت به وجود دیگر اشخاص.)

ایمان به مثابه تفسیر: این نظریه که معاصر است با تاکید بر آزادی شناختی انسان، ایمان را به مثابه رکن تفسیر تجربه دینی لحاظ می کند. ایمان عنصری از تجربه دینی است که آن را از تجربه های غیر دینی متمایز می کند. تفسیر در این جا به معنای تفسیر عقلانی یا نظریه ای درباب تاویل متون دینی نیست، بلکه بیشتر مربوط به فرایند تفسیری است که در ادراک حسی قرار می گیرد. بنابراین از منظر معرفت شناسی، ایمان قابل قیاس است با مفهوم "دیدن به عنوان" که البته این مفهوم را می توان به "تجربه به عنوان" بسط داد. این نظریه به طریق اشاره دارد که در آن، موقعیتی که توسط دستگاه حسی ما به عنوان یک کل دریافت شده است، تجربه شده است به عنوان نوع خاصی از واجد معنی بودن؛ یعنی، مثل ترجمه کردن اختصاص می دهد برخی واکنش های حالتی خاص را به بخشی از ما.

 

د- فلسفه دین جان هیک:

جان هیک نیز در کتاب فلسفه دین اش دو تلقی در باب ماهیت ایمان ذکر می کند که البته مبتنی بر دو برداشت متفاوت از ماهیت وحی است.

تلقی ها از ماهیت وحی: 1- تلقی زبانی از وحی: وحی مجموعه ای از حقایق است که در احکام و یا گزاره ها بیان گردیده است. 2- نظریه غیر زبانی وحی: وحی عبارت است از ورودخداوند به قلمرو تجربه بشری از راه تاثیر گذاشتن در تاریخ. وی سپس دو تلقی در باب ایمان را چنین ذکر می کند:

 1- نظریه های اراده گرا در باب ایمان: پذیرش بی چون و چرای این حقایق وحیانی از جانب انسان.

 2- نظریه غیر زبانی ایمان: ارتباط شخص وار با خداوند، پاسخ آزادانه خود فرد از روی بصیرت و رضایت. ایمان در این حالت نوعی شناخت ارادی فعل خداوند در تاریخ بشر لحاظ گردیده، شامل دیدن، ادراک کردن یا تعبیر حوادث به طریقی خاص است.

 

 

 

بخش دوم: حقیقت ایمان نزد برخی از متفکرین مسیحی:

 

الف- توماس آکویناس:

 حقیقت ایمان از نظر آکویناس در کتاب الهایت اش به این ترتیب است:

1-     ایمان باور به حقایق منزل است. متعلق نهایی ایمان خود خداست.

2-  ایمان واجد مراتبی از یقین است، یعنی ایمان می تواند واجد معرفت یقینی باشد و یا در حد گمان و عقیده ای همراه با شک باشد. [به عبارت دیگر ایمان، مستلزم یقین نیست]

3-   متعلق ایمان متفاوت با متعلق های دیگر حوزه های علوم ظاهری است. متعلق معرفت، امری دیدنی است درحالیکه متعلق ایمان، نادیدنی است. بنابراین متعلق معرفت عقلانی متعلق هیچ ایمانی واقع نمی شود. برخی حقایق می تواند برای یک فرد متعلق ایمان و برای فرد دیگر متعلق معرفت عقلانی واقع شوند.

4-     ایمان فعل تصدیق عقلانی حقیقت الهی است که متاثر از قاعده لطف خداوند است.

 

ب- پل تیلیش:

از نظر تیلیش، ایمان نه علم به حقیقتی است، نه اعتقاد به گزاره ای، نه اختیار عقیده ای از روی انتخاب ارادی، و نه احساس شخصی خاصی نسبت به کسی یا چیزی. هر چند همه این ها را گفته اند، و همه این ها نیز در ایمان نقش دارند، اما خود ایمان فقط یک «وضعیت» یا حالت است. «ایمان در اندیشه مهم ترین امر زندگی بودن است» به عبارت دیگر، ایمان وضعیتی است که در آن انسان به وسیله امری به عنوان مهم ترین غایت زندگی فراگرفته می شود. « دلبستگی واپسین» از مهم ترین مفاهیم در تفکر تیلیش است. دلبستگی واپسین آن چیزی است که انسان حاضر است برایش کشته شود. « آنچه انسان حاضر است برایش، بود خویش را فدا کند». ایمان بدان معناست که « در مرکز فعالیت های حیاتی زندگی شخصی انسان قرار می گیرد و شامل همه عناصر زندگی او می شود» ایمان برایند همه فعالیت های آدمی، یا نقطه پرگار تمام تکاپوهای او است. 

پل تیلیش انواع ایمان را چنین ذکر کرده است:

1-  نوع هستی شناختی ایمان: قدسیت وجود آن چنان که هست. این نوع از ایمان خود به سه صورت ظهور می یابد: 1- آیینی. 2- عرفانی. 3- انسان گرایانه.

2-  نوع اخلاقی ایمان: قدسیت وجود آنچنانکه باید باشد. این نوع از ایمان که خصیصه اصلی آن مفهوم قانون است نیز در سه صورت ظهور می یابد: 1- فقهی. 2- قراردادی و 3- اخلاقی.

تیلیش سه تحریف از معنای ایمان را که در طول تاریخ دین صورت گرفته است، یادآور می شود: 1- تحریف روشنفکرانه معنای ایمان: (خلط ایمان با عقیده که به ساحت معرفت نظری تعلق دارد) 2- تحریف معنای ایمان با داوطلبانه انگاری آن: (جبران نارسایی دلایل ایمان به عنوان یک فعل علمی، با کمک اراده مومن به این که معتقد باشد) 3- تحریف ایمان با احساسی انگاری آن: ( معرفی ایمان به عنوان امری شخصی و خصوصی که انعکاسی از احساسات فرد است.) تیلیش ایمان را عمل همه وجود شخص یا « عمل شخصیت فراگیر او » می داند، لذا معتقد است هر سه عنصر عقل (ادراک و معرفت و پذیرش )، احساس ( جذبه و شور و تسلیم) و اراده ( سرسپاری و عمل و طاعت ) را با هم در خود دارد. از نظر او انفراد هر کدام از این عوامل مخل به ایمان است.

 

ج- کرکگور:

 از نظر کرکگور، ایمان به مثابه یک انتخاب وجودی از میان ساحت هایی که پیش روی آدمی قرار دارد. « ایمان والاترین شکل زندگی در ساحت دینی است». ایمان امری انفسی و غیرعقلانی است. « ایمان بی خطر کردن به دست نمی آید.» خطر کردن در موقعیتی وجودی که هیچ نظام فلسفی انتزاعی به ما کمک نمی کند که بدانیم انتخاب درست چیست. انتخابی همراه با تشویش و اضطراب. « هرچه مخاطره عظیم تر باشد، ایمان عظمیم تر است.» « ایمان دقیقا تناقض میان شور نامتناهی کنونیت فرد و تردید و بی یقینی آفاقی است. اگر می توانستیم خدا را به نحوی آفاقی دریابم، ایمان نمی داشتم، اما دقیقا به همین دلیل که نمی توانم خدا را به نحو آفاقی دریابم، باید ایمان بیاورم.» « موضوع ایمان، آموزگاری یا آموزه نیست، ... موضوع ایمان واقعیت آموزگار است.» « ایمان تصمیمی شخصی به نحو ارادی است برای اعتقاد به وجود خدا.» در ایمان، فرد خدای آسمان ها را تو خطاب می کند و در رابطه ای خصوصی با او قرار دارد. فرد به عنوان فرد در رابطه ای مطلق با مطلق وارد می شود. این همان حیطه تنهایی عظیم است؛ با همراه نمی توان به آن وارد شد، در آن هیچ آوای بشری شنیده نمی شود؛ هیچ چیز نمی تواند در آن تعلیم یا تبیین شود.» «اما باید دانست که هر وصفی از ایمان نارسا است، زیرا نخستین چیزی که از ایمان دانسته ایم این است که ایمان رابطه ای خصوصی با خداست.» از ویژگی های ایمان می توان به این موارد اشاره نمود: 1- ایمان یک شور است. 2- ایمان مستلزم زمان است و نسبتی چند ظرفیتی، با زمان دارد. 3- در عین حال ایمان زمان را حذف می کند. 4- ایمان بی واسطگی اکتساب شده و فتح شده است. 5- ایمان چیزی ساکن نیست؛ در آن حرکتی دوگانه، جهشی دوگانه و حرکت نامتناهی دوگانه ای وجود دارد؛ این همان چیزی است که کرکگور با مثال ابراهیم نشان می دهد. مواجهه با خداوند نیازمند یک جهش ایمانی است. به جای درک خداوند از طریق استدلال انتزاعی و آفاقی، فرد باید به تجربه انفسی و بی واسطه حضور خداوند دست یابد. این یعنی رخصت دادن به خداوند که ما را به هرجا که می خواهد رهنمون شود. 6- ایمان وحدت را در زندگی انسان اعاده می کند.

 

 

 

بخش سوم: دسته بندی حقیقت ایمان نزد متفکرین اسلامی

 

الف- دایره المعارف بزرگ اسلامی:

معانی ایمان:

1-     ایمان شهادت گرایانه: تصدیق قلبی به آورده های پیامبر.«اشاعره»

2-  ایمان عمل گرایانه: تبعیت عملی از یافته های عقل و آورده های پیامبر در باب خداوند و خوب و بد اخلاقی. «معتزله»

3-     ایمان معرفت گرایانه: عین معرفت فلسفی به خداوند و سایر حقایق هستی. «فیلسوفان»

4-     ایمان تجربت گرایانه: رویکردی با تمامی وجود به سوی خداوند.«عارفان»

 

ب- دایره المعارف تشیع:

معانی ایمان:

1-  ایمان، کار دل: کار دل، یا عمل قلب، تصدیق است و ایمان، همانا تصدیق قلبی خداو وحقانیت رسالت و اصول آیینی و ... « بسیاری از اشاعره، جهمیه، نجاریه، گروهی از مرجئه و برخی از متکلمان امامیه مانند شیخ طوسی.»

2-  ایمان، کار زبان: کار زبان اقرار است و ایمان اقرار کردن است به حقانیت اصول اساسی. « کرامیه» از مخالفان باید به امامیه اشاره کرد.

3-  ایمان، کار دل و زبان: نه تصدیق قلبی به تنهایی ایمان به شمار می آید، نه اقرار زبانی، بلکه پذیرش قلبی اصول و نیز اقرار زبانی نسبت به آن ها است که به ایمان تحقق می بخشد. « عامه فقها، برخی از اشاعره و بیشتر امامیه از جمله خواجه نصیر»

4-  ایمان، کردار نیک: ایمان نامی است بر کردار های نیک مذهبی یعنی طاعات. « معتزله » به عقیده معتزله ایمان، اسلام و دین سه نام است به یک واقعیت.

5-  ایمان آمیزه ای از کار دل، زبان و کردار نیک: ایمان همانا آمیزه ای است از تصدیق به جنان (دل) اقرار به لسان ( زبان ) و عمل به ارکان (کردن کارهای نیک) و هیچ یک از این معانی به تنهایی ایمان به شمار نمی آید. ایمان را سه رکن است: تصدیق، اقرار و کردار. « قدمای اهل سنت، متکلمان خوارج، حشویان، اهل اخبار»

 

ج- دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی:

معانی ایمان در قرآن کریم:

1-     ایمان آوردن، گرویدن. در بیشتری آیات منظور گروندگان به اسلام و پیامبر (ص) می باشد.

2-     ایمان باطنی و قلبی آوردن.

3-     قبول داشتن، باور کردن (تصدیق به قلب)

4-     اعتراف به وحدانیت خداوند.

5-     عمل و عبادت (صلاه)

6-     دین، شرایع و احکام اسلام.

7-     اعتقاد داشتن به خدای یگانه و تصدیق پیامبران (ع)

 

د- ویژگی های ایمان مستفاد از قرآن:

1-  کار قلب است. 2- فعلی اختیاری است. 3- افزایش پذیراست. 4- از میان رفتنی و قابل تبدیل به کفر است. 5- به موجودات عینی خارجی تعلق می گیرد. 6- به گزاره ها نیز تعلق می گیرد. 7- چیزی غیر از علم است. 8- با عدم اطمینان قابل جمع است. 9- خود متعلق کفر واقع می شود. 10- با شک قابل جمع نیست. 11- به باطل نیز تعلق می گیرد. 12- لزوما عمل صالح به بار نمی آورد. 13- مقدم بر راهیافتگی است. 14- لزوما فلاح آور نیست. 15- همیشه سودمند نیست.

 

ه- تویشی هیکو ایزوتسو در کتاب مفهوم ایمان در کلام اسلامی، سه حوزه معناشناختی عمده در باب ایمان را بازشناسی کرده است، که هر کدام از آن ها مدلول یک کلمه کلیدی است:

1- نسبت ترادفی: رابطه متقابل دو کلمه کلیدی ایمان و اسلام. این دو کلمه تقریبا می توانند به نحو متقابل به جای هم قرار گیرند.

2- نسبت تقابلی: مبتنی بر تضاد اساسی ایمان و کفر، دو مفهوم عمده کلیدی کاملا در مقابل یکدیگر قرار می گیرند.

3- انشعاب یک مفهوم کلیدی به تعدادی از عناصر مشکله: چهار عنصر مجزای ایمان عبارتند از: معرفت، تصدیق، اقرار (قول)، و عمل.

 

و- فرهنگ معارف اسلامی:

در اصطلاح متکلمان، ایمان بر دو قسم باشد:

1-     ایمان مستقر: ایمان که ناشی از ظن و تقلید است و نه ماخوذ از ادله یقینیه.

2-     ایمان مستودع: ایمانی که از ادله یقینیه بر مبنای اجتهاد و تحقیق حاصل شود.

شبیه همین کلام در سخن ملا حسین کاشفی نیز آمده است. وی ایمان را تصدیق به اعتقاد و تحقیق به اجتهاد تعریف نموده و تقسیم بندی ایمان را دو نوع ذکر می کند:

1-     ایمان تقلیدی.

2-      ایمان تحقیقی.

 که ایمان تحقیقی خود بر دو قسم است:

1-      ایمان تحقیقی استدلالی.

2-     ایمان تحقیقی کشفی.

داوری وی در باب تقسیم بندی فوق چنین است: « ایمان باید که از پایه تقلید به سرحد تحقیق نزول فرماید و اگر به مرتبه کشف نرسد باری از مقام استدلال در نماند تا موجب نجات و سبب رفع درجات گردد و الا به مجرد قول بی عمل کار برنیاید».

همین سخن در آثار معاصرین با به کار گیری اصطلاحات معرفت شناسی امروز چنین بیان شده است: اگر ایمان را از سنخ علم و گزاره بدانیم، دو نوع ایمان قابل شناسایی است:

1-  ایمان عامیانه: ایمانی که صرفا باور است یعنی باورهای ناموجه را نیز شامل می شود.

 2- ایمان عالمانه: ایمانی که از سنخ معرفت است یعنی به باورهای موجه تعلق می گیرد.

 

ط- خواجه عبدالله انصاری:

 انصاری دو تقسیم بندی در باب انواع ایمان دارد:

1-     ایمان از روی برهان: از راه استدلال. استعمال دلائل عقول.

2-     ایمان از روی عیان: از راه یافت روز وصال. رسیدن به درجات وصول.

تقسیم دیگر او چنین است:

1-     ایمانی که در دنیا به کار آید و در عقبی نه. (مانند ایمان منافقان)

2-     ایمانی که در عقبی به کار آید و در دنیا نه. (مانند ایمان سحره فرعون)

3-     ایمانی که نه در دنیا به کار آِید و نه در عقبی. (مانند ایمان فرعون)

4-     ایمانی که هم در دنیا به کار آید و هم در عقبی. (ایمان موحدان و مخلصان)

 

ی- آقای محمد مجتهد شبستری در کتاب ایمان و آزادی تعریف های متفاوت از ایمان را چنین تقسیم بندی کرده اند:

1-     شهادت دادن بر رسالت پیامبران، (نظریه اشاعره)

2-     عمل به وظایف ذاتی انسان، (نظریه معتزله)

3-     معرفت فلسفی، (نظریه فیلسوفان)

4-     اقبال آوردن به خداوند، (نظریه عارفان)

5-     تجربه ذات فراگیر و مطلق.

6-     تجربه خطاب خداوند.

7-     رویارویی مجذوبانه با خداوند.

ایشان سپس مشترکات سه نظریه اول را چنین برشمرده اند:

1-  ایمان یک امر به دست آوردنی است. قابل تحصیل و کسب است. طبع آدمی خالی از ایمان است و آدمی باید آن را کسب کند. پس ایمان یک دستاورد است. بر خلاف مسیحیت که در آن ایمان فقط می تواند عطای ویژه الهی باشد.

2-  حقیقت ایمان یک حقیقت شرعی است یعنی خداوند است که می گوید حقیقت ایمان چیست. حقیقت ایمان را نمی توان با استدلالهای علمی و یا فلسفی به دست آورد.

به جهت آنکه در موارد فوق الذکر از انواع ایمان، چهار مورد اول ترار سخنان قبلی است که از منابع دیگر بیان کردیم، در این جا فقط به ذکر سه تفسیر آخر از ایمان که در سخن ایشان آمده است، می پردازیم:

1-  تجربه ذات فراگیر مطلق از طریق تجربه امکان: "عبور از تجربه امکان ( به معنای تجربه محدودیت و تهدید شدگی به عدم ) به تجربه مطلق".

2-  تجربه خطاب خداوند: رابطه دو شخص، نه رابطه دو شیئ. خداوند شخص مطلق است و انسان شخص محدود. "ایمان این است که انسان مخاطب خداوند قرار بگیرد کسی که می شنود ایمان دارد".

3-  رویارویی مجذوبانه با خداوند: "ایمان در این تعریف عقیده نیست... یقین نیست... علم و فلسفه هم نیست... ایمان یک «عمل کردن» است. جوهر و اساس این عمل کردن این است که انسان با مجذوب خداوند شدن خود محدودش را در مقابل خداوند از دست می دهد، تا به خود واقعی، آن خودی که باید باشد برسد. ایمان با عنصر «اعتماد»، «عشق»، «احساس امنیت»، و «امید» همراه است. رویارویی مجذوبانه انسان با خداوند است. در ایمان، دو شخص که یکی محدود و دیگری مطلق است با هم رویارو می شوند. بدین گونه ایمان پویایی عمیق وجود آدمی است".

آقای شبستری در بحث تجربه های دینی اختلاف نظر دیدگاه های اسلامی و مسیحی را چنین ذکر کرده اند: «میان ایمان اسلامی و ایمان مسیحی یک تفاوت اساسی و قابل توجه دیده می شود. این تفاوت عبارت است از التزام قطعی الهیات مسیحی به سنت تاریخی دینی در مقام تفسیر تجربه ایمانی و عدم ضرورت چنین التزامی برای الهیات اسلامی».

 

ک- نکاتی که آقای ملکیان در مقایسه میان دیدگاه های مختلف در باب ماهیت ایمان ذکر کرده اند، به نحو مجمل چنین است: در مورد ماهیت ایمان موارد ذیل مطرح شده اند:

1-     وفاداری. 2- اطاعت. 3- اعتماد. 4- تعلق و وابستگی. 5- تجربه. 6- باور.

در چهار مورد اول متعلق ایمان موجود است و نه گزاره. اما در مورد 6 متعلق ایمان گزاره خواهد بود. بنابراین می توان گفت که متعلق ایمان یا موجود عینی خارجی است و یا گزاره ها و یا هر دو. اگر متعلق ایمان، موجود عینی خارجی باشد یا به هر موجودی تعلق می گیرد (به چیزی) و یا به موجود خاصی که واجد حیات و آگاهی است (به کسی). اگر متعلق ایمان گزاره ها باشند یا به صرف گزاره ها تعلق می گیرد و یا به گزاره و گوینده آن که در حالت دوم متعلق ایمان هم موجود خارجی و هم گزاره خواهد بود.

تقسیم بندی فوق را در باب ماهیت ایمان از منظری دیگر می توان به تقسیم بندی ذیل فرو کاست: 1- ایمان از سنخ علم است. 2- ایمان از سنخ عمل است. 3- ایمان از سنخ احساس است. و 4- ایمان ترکیبی از علم و عمل و احساس است. در این حالت برای ایمان علاوه بر عنصر معرفت (باور صادق موجه) به عنصر اراده نیز قائل می شوند، یعنی فرد مومن اراده می کند که بر معرفت خود بماند و به مقتضایش پایبند باشد.

این مقاله را با سخنی که  ایزوتسو در پایان کتاب خود بیان نموده است به پایان می برم:        

«ایمان، در اصل امری صرفا شخصی و وجودی است. کنه ایمان شخصی تر و عمیق تر از آن است که بتوان نظرا درباره اش سخن گفت. چیزی در ایمان هست که در مقابل اینکه نظری و معقول شود تا آخر ایستادگی می کند. اگر، علی رغم این همه، راه خود را به سوی فهمی فکری و عقلی از این پدیده بگشاییم، حیات تپنده ایمان لزوما از دست می رود».

 

 

 

 

فهرست منابع

 

 

1. The encyclopedia of religion, Mircea Eliade, London. 1987.

2. Routledge The encyclopedia of philosophy, London & New York.

3. The encyclopedia of philosophy, Paul Edwards, London. 1967.

4. دایره المعارف بزرگ اسلامی.

5. دایره المعارف تشیع.

6. فرهنگ معارف اسلامی، دکتر سید جعفر سجادی، دانشگاه تهران، 1366.

7. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاء الدین خرمشاهی، دوستان-ناهید، 1377.

8. مفهوم ایمان در کلام اسلامی، توشی هیکو ایزوتسو، ترجمه زهرا پورسینا، تهران، سروش، 1378.

9. ایمان و آزادی، محمد مجتهد شبستری، تهران، طرح نو، 1376.

10. پویایی ایمان، پل تیلیخ، ترجمه، حسین نوروزی، تهران، حکمت، 1375.

11. فلسفه دین، جان هیک، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، الهدی، 1376.

12. هفت آسمان، فصلنامه تخصصی ادیان و مذاهب، سال دوم، شماره هفتم: پاییز 1379.

13. لب لباب مثنوی، ملا حسین کاشفی، تهران، اساطیر، 1375.

14. درآمدی بر کلام جدید، هادی صادقی، قم، طه – معارف، 1382.

15. تفسیر کشف الاسرار و عده الابرار، خواجه عبدالله انصاری، تهران.

16. ترس و لرز، سورن کرکگور، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران، نی، 1378.

17. فلسفه کرکگور، سوزان لی اندرسون، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو، 1385.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 2:51  توسط زارعی  |